هر ایرانی این شش نکته را به فرزندش بیاموزد

هر ایرانی این شش نکته را به فرزندش بیاموزد ✍️دکتر مجتبی لشکر بلوکی در كتاب حاجي‌آقا نوشته صادق هدايت، حاجي به كوچك‌ترين فرزندش درباره نحوه كسب موفقيت در ايران نصيحت مي‌كند: توي دنيا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپيده؛ اگر نمي‌خواهي جزو چاپيده‌ها باشي، سعي كن كه ديگران را بچاپي! سواد زيادي لازم نيست، آدم را ديوانه مي‌كنه و از زندگي عقب مي‌اندازه! فقط سر درس حساب و سياق دقت بكن! چهار عمل اصلي را كه ياد گرفتي، كافي است، تا بتواني حساب پول را نگه‌داري و كلاه سرت نره، فهميدي؟ حساب مهمه! بايد كاسبي ياد بگيري، با مردم طرف بشي، از من مي‌شنوي برو بند كفش تو سيني بگذار و بفروش، خيلي بهتره تا بري كتاب جامع عباسي را ياد بگيري! سعي كن پررو باشي، نگذار فراموش بشي، تا مي‌تواني عرض اندام بكن، حق خودت را بگير! از فحش و تحقير نترس! حرف توي هوا پخش مي‌شه، هر وقت از اين در بيرونت انداختند، از در ديگر با لبخند وارد بشو، فهميدي؟ پررو، وقيح و بي‌سواد؛ چون گاهي هم بايد تظاهر به حماقت كرد، تا كار بهتر درست بشه!... نان را به نرخ روز بايد خورد! سعي كن با مقامات عاليه مربوط بشي، با هركس و هر عقيده‌اي موافق باشي، تا بهتر قاپشان را بدزدي!.... كتاب و درس و اينها دو پول نمي‌ارزه! خيال كن تو سر گردنه داري زندگي مي‌كني! اگر غفلت كردي تو را مي‌چاپند. فقط چند تا اصطلاح خارجي، چند كلمه قلنبه ياد بگير، همين بسه!!!!ا آنچه گفته شده عریان ترین شیوه تشریح دستیابی به موفقیت برای نسل بعدی است. به نظرم در همین نوشته به ظاهر حاوی نکات غیراخلاقی، نکات طلایی نهفته است. آنچه حاجی به فرزندش گفته حاوی نکات مثبت و منفی است. بخشی از توصیه ها درست است هر چند که لحن بیانش بد است. در ادامه شش نکته را که بعد از خواندن نکات حاج آقا در ذهنم جرقه زد را انتخاب می کنم که به فرزندم بیاموزم و فکر می کنم هر ایرانی باید به فرزندش بیاموزد. ۱. نسل قبلی به ما گفتند درس بخوان تا برای خودت کسی شوی. این حرف اشتباه است. درس خواندن خالی نه شعور می آورد و نه خوشبختی. این تجربه زندگی با تمام جوانب آن است که برایت شعور و خوشبختی می آورد. وقتی می گویم زندگی یعنی همه چیز: از آشپزی بگیر تا دوچرخه سواری، از بستن چشم ها برای گوش دادن به یک موسیقی تا فوتبال گل کوچیک. از کار کردن در خیریه کوچک محله تان تا پیگیری سخنرانی های سران جهان در مجمع جهانی گروه بیست. درس خواندن خالی نه شعور می آورد و نه خوشبختی. ۲. در مدرسه این چیزها را به تو یاد نمی دهند: سواد مالی، سواد رسانه ای، سواد جنسی. هر سه این ها مهم اند. هر کدام را از منابع معتبر بیاموز. ریاضی را بیاموز نه با این هدف که پیچیده ترین معادلات را حل کنی بلکه برای آنکه بیاموزی چگونه از دانش ریاضی در تصمیم گیری های مالی ات استفاده کنی، وقتی وام می گیری، وقتی سرمایه گذاری می کنی و وقت بیمه عمر می خری اگر ریاضی بلد نباشی کلاهت پس معرکه است. خواندن ریاضی اگر منجر به افزایش سواد مالی در تو نشود، کم فایده است. ۳. تاریخ مهم تر از جغرافیاست. اکنون نرم افزارهای موقعیت یاب، راهیاب و نقشه های آنلاین فراهم شده اند، اگر جغرافیا ندانی، باز هم راهت را پیدا خواهی کرد اما تاریخ را هیچ نرم افزاری نمی تواند خلاصه کند. تاریخ را عمیق بخوان. تا آن اشتباهاتی که ما کردیم را تو انجام ندهی. اشتباهی که دوبار تکرار شود دیگر نامش اشتباه نیست، حماقت است. ۴. زبان انگلیسی، چینی و عربی به اندازه زبان فارسی اهمیت دارد. وقتی زبان فارسی بلدی، یعنی ۸۰ میلیون هم سخن عاطفی و هم کار تجاری داری، در جهان امروز این عدد می تواند به شدت گسترش پیدا کند. حلقه هم سخنان و هم کارانت را به بیش از ۸۰۰ میلیون گسترش بده. جهان فردا، جهان بدون مرز است. ۵. مهارت ارتباطات موثر را بیاموز. ۵۰% موفقیت به ارتباطات موثر، قانع و همراه کردن دیگران و تاثیرگذاری روی آنان است. باید بلد باشی خوب حرف بزنی، خوب ارایه کنی، خوب گزارش بنویسی و خوب متقاعد کنی. مذاکره و ارایه موثر را خوب یاد بگیر. ۶. مدرک مهم است اما اکنون زمان مهارت است. آن زمان که ما درس می خواندیم تعداد مدرک دارها کم بود. پس هر کسی ارشد و دکترا داشت مزیت داشت در زمان شما دیگر مدرک از مد می افتد کسانی باقی خواهند ماند که مهارت داشته باشند. تا ده سال آینده بسیاری از مشاغل از بین می روند و بسیاری مشاغل جدید خلق می شوند. رشته ای را بخوان و مهارتی را کسب که به درد دنیای فعلی نمی خورد بلکه به درد دنیای آتی می خورد. اگر رشته بدی انتخاب کنی مانند این است که تولید کننده بهترین چرتکه دنیا هستی، در جهانی که هیچکس از چرتکه استفاده نمی کند.

شاهزادگان ناتوان و پر مدعا


✍️دکتر حسین تهرانی

چند وقت پیش آماری جالبی از اقتصاد ژاپن دیدم که نشان میداد سهم تولید محصولات صنعتی در اقتصاد ژاپن تنها حدود ۳۰ درصد و سهم خدمات در حدود ۷۰ درصد است!!!. یعنی همه شرکتهای عظیم تولید کننده صنعتی اعم از تویوتا، پاناسونیک، هوندا، سونی توشیبا، هیتاچی، ..... تنها ۳۰ درصد از اقتصاد ژاپن را تشکیل میدهند و مابقی اقتصاد مربوط به خدمات مربوط به بخشهای حمل و نقل، بهداشت، تغذیه و رستورانها، فروشگاههای خرده فروشی، هتلداری، آموزش و ... است. با این ترتیب اگر از فردا هیچ کس محصولات ژاپنی را در دنیا خریداری نکند و همه غولهای صنعتی ژاپن ورشکست بشوند, تنها ۳۰ درصد از اقتصاد ژاپن از بین میرود و این کشور میتواند کماکان به بقا و رشد خود ادامه دهد.

در ایران، اکثر مدیرها و دولتمردان ما، حکم بچه پولدارها و شاهزادگانی را دارند که توان کارآفرینی را ندارند و تنها هنرشان این است که پول بادآورده را حیف و میل کرده و به گفتار درمانی مشغول باشند. پول بادآورده نفت و خام فروشی ها بصورت هلوی پوست کنده وارد خزانه میشود و بخشی برای خرید کالاهای اساسی، حقوق و دستمزد بدنه بسیار بزرگ دولت و وابستگان و اندک مقداری هم صرف امور اجرایی میشود. هم اکنون که با تشدید تحریم های آمریکا، فروش نفت و منابع خام بسیار سخت شده است و آن پول بادآورده دیگر در دسترس نیست همه این شاهزادگان و بچه پولدارها، عزا گرفته اند و به هر خار و خاشاکی خود را آویزان میکنند تا کمی نفت بیشتری بفروشند !!. دولت و مدیران آن، در بوجود آوردن ( و یا حداقل عدم تخریب) فضای لازم برای گردش اقتصاد مبتنی بر توان داخلی و خدمات، کاملا ناتوان است و بی کفایتی، فساد و نادانی این بروکراسی عظیم و پرخرج را فلج مغزی و عملیاتی کرده است !!

بعنوان نمونه در ژاپن شبکه بسیار گسترده و متنوعی از رستوران ها وجود دارند که بسیار ارزان هستند ( اگر در خانه غذا درست کنید هزینه آن گرانتر از رستوران تمام میشود !) و با ارایه سرویس خوب و عالی، همه را جذب خود کرده است. بسیاری از خانواده های ژاپنی ترجیح میدهند بجای پخت و پز در خانه،  ارزان و راحت از این رستوران های متنوع استفاده کنند.  بواسطه استقبال فراوان از خدمات رستوران ها، شبکه بسیار گسترده ای از تامین مایحتاج، تجهیزات، نیروی انسانی، ... شکل گرفته است که عامل مهمی در گردش چرخ بزرگ اقتصاد ژاپن است. سوال من این است که آیا بوجود آوردن اینچنین محیطی برای گسترش خدمات رستوران داری در ایران ربطی به تحریم ها دارد؟ و یا بی عرضگی و ناتوانی و بی برنامگی این شاهزادگان مغرور سبب شده است که ما اینقدر ضربه پذیر و ناتوان باشیم.

برای کی‌ها دارم دست و پا می‌زنم؟

منشی گفت کارت‌خوان نداریم،
 ۶٠هزار تومان از عابر بانک بگیرید بیایید.!"

 فاصله عابر‌بانک تا مطب زیاد بود.
گفتم:
چرا دستگاه پُز ندارید؟
خانم منشی گفت:
خودت این را از آقای دکتر بپرس.!
 گفتم:
لابد برای فرار از مالیات است دیگر.!
این جناب آقای دکتر مگر بورد تخصصش را از فرانسه نگرفته؟
آنجا یادش ندادند برای مالیات نباید مریض‌هایش را آواره کند؟
این مالیات مگر چند درصد از درآمد ایشان است!؟

فضا متشنج شد.!

جناب دکتر سخنانم را شنید و از مطب آمد بیرون‌ و به من گفت:
من شما را ویزیت نمی‌کنم.!
لطفا" بروید بیرون.!

....من نرفتم.

جناب آقای پزشک به منشی اش گفت:
تا این آقا نرود مریضی را داخل نفرست.!

پنج دقیقه گذشت،
فقط پنج دقیقه.!!!

توی این پنج دقیقه چندتن از مریض‌ها آمدند جلو و به من گفتند:
بخدا حالمان خوب نیست، بروید بیرون بگذار ما هم به زندگی‌مان برسیم.!

همه به من اعتراَض کردند. !!!

هیچکسی اما به دکتر اعتراض نکرد!!!
حس بدی به من دست داد.
حس بازنده‌ها را داشتم.

 به خودم گفتم:
؛از حقوق چه کسانی داری دفاع می کنی؟

برای کی و چه کسانی داری دست و پا می‌زنی.؟

این‌ها یکی‌شان حتی حاضر نیست از تو حمایت کند.!

زدم بیرون...

با خودم گفتم:
جدا" برای کی‌ها دارم دست و پا می‌زنم.؟

یارانه فاصله طبقاتی را تغییر نمی‌دهد

 ✍️ جواد صالحی‌اصفهانی استاد اقتصاد دانشگاه ویرجینیاک آمریکا ▪️ پایین نگه داشتن تورم به زور پول نفت یا بازگشت درآمدهای فریزشده ایران از خارج، مثل فشردن فنری است که دولت با برگشتن تحریم‌ها مجبور می‌َشود دستش را از روی آن بردارد. اما من بازگشت تورم را به معنای اشتباه بودن سیاست کلی آقای روحانی نمی‌دانم، چون مشکلات با انتخاب آقای ترامپ و خروج آمریکا از برجام رخ داد که نوعی بدشانسی بود. ▪️افزایش نابرابری از ابتدای آغاز به کار آقای روحانی شروع شد. یک علت آن همان کاهش قدرت خرید یارانه‌ها بود، که ایشان به علت مخالفتی که با پرداخت یارانه‌ها داشت، حاضر به افزایش آنها نشد و در نتیجه نابرابری یا ضریب جینی بالا رفت. دلیل دوم آن هم بعد از برجام ورود ارز جدید به سیستم بود، که مثل پول نفت از بالا به پایین سرازیر شد و وقتی آمد به پایین برسد، برجام به هم خورد و به‌جای ورود، خروج ارز شروع شد. ▪️ آمارهای بانک مرکزی برای درک تغییرات نابرابری در ایران مبنای خوبی نیست چون فقط از خانوارهای شهری نمونه‌گیری می‌کنند و تفاوت‌های شهر و روستا در این آمار منعکس نمی‌شود. از این نظر آمارهای مرکز آمار ایران جامع‌تر است. بر اساس اطلاعات مرکز آمار ایران در سال 1396 نسبت به سال 1395 کمتر از یک‌صدم به ضریب جینی اضافه شده است. ▪️ فاصله طبقاتی بیشتر به تفاوت‌ها در فرصت‌ها و کیفیت خانواده و محله‌ای که فرد در آن بزرگ می‌شود ربط دارد تا به درآمد. افرادی که در خانواده‌های کم‌سواد و کم‌بضاعت بزرگ می‌شوند و ساکن روستاها و شهرهای کوچکی هستند که کمبود امکانات عمومی آموزشی و بهداشتی دارند، مشکل طبقاتی دارند که با ازدیاد درآمد یکی دو سال، مثلاً با اعطای یارانه از بین نمی‌رود، هر چند که افزایش درآمد آنها ضریب جینی را کاهش دهد. فاصله طبقاتی بیشتر در رابطه با نابرابری فرصت است. نمی‌توان گفت فاصله طبقاتی با دادن یارانه به فقیران کم شده است چراکه طبقه‌ای که فرد به آن تعلق دارد با گرفتن یارانه تغییر نمی‌کند، بلکه فاصله طبقاتی با دسترسی بهتر به امکانات آموزشی و بهداشتی و... تغییر می‌کند. تصمیماتی مثل دادن یارانه‌های نقدی می‌تواند توزیع درآمدها و جینی را تغییر دهد اما این تغییرات در درازمدت چندان مهم و اثرگذار نیست. ▪️ در سال‌های دولت احمدی نژاد، نابرابری پایین آمده اما این بیشتر در ارتباط با یارانه نقدی است. ما شواهد خوبی نداریم که نشان دهند مسکن مهر یا وام‌های زودبازده توزیع درآمد را بهبود داده یا فاصله طبقاتی را کمتر کرده است. موضوع یارانه نقدی متفاوت است چون ما با آمار خانوار کار می‌کنیم و دقیقاً می‌بینیم که وقتی هر ماه به هر فرد از یک خانواده چهارنفره که درآمدشان 200 هزار تومان در ماه بوده 45 هزار تومان می‌دهید درآمد این خانواده دو برابر می‌شود و شکی نیست که توزیع درآمد بهبود می‌یابد. ولی ما نمی‌دانیم مسکن مهر یا وام‌های زودبازده به چه کسانی و با چه شرایطی داده شده و از آنها چه استفاده‌ای شده است چون درباره آنها آماری نداریم یا حداقل من مطالعه‌ای ندیده‌ام. این اشکال این طرح‌ها بوده که بدون توجه به بنیان علمی و آماری انجام شده‌اند./تجارت فردا